|
هركس بد ما به خلق گويد ما سينه ي او نمي فشاريم ما خوبي او به خلق گوييم تا هردو دروغ گفته باشيم !!!
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود. همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
زمستان سلامت ر ا نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید ، نتواند که ره تاریک و لغزان است و گر دست محبت سوی کسی یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور منم ، دشنام پستِ آفرینش ، نغمه ی ناجور نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد تگرگی نیست ، مرگی نیست صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است من امشب آمدستم وام بگزارم حسابت را کنار جام بگذارم چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟ فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین درختان اسکلتهای بلور آگین زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است. مهدی اخوان ثالث
آرايش چهره در اسرع وقت توسط منو برو بچ .... در صورت تمايل در قسمت نظرات بنويسيد .
1- به تماشاي غروب آفتاب بنشينيد.
(از همه دوستان محترم، به خصوص آقایان عزیزخواهش می کنم که صبوری کرده و مطلب را تا انتها بخوانند. این مطلب صرفاً دعوتی است برای فکر کردن به معضلی اجتماعی) این روزها به مدد علم و تکنولوژی ، روز به روز بیشتر داخل زندگی خصوصی همدیگر می شویم. از دیدن فیلمهای خصوصی میهمانیهایمان گرفته تا دیدن خصوصی ترین صحنه های فجیع س ک س. حکم صادر نمی کنم ، خود من هم شاید از بینندگان این فیلمهای خصوصی موبایلی باشم ولی بعضی وقتها، بعضی از این فیلمها مدتها لانه می کند گوشه ذهنت و می شود خوره روحت. بعد تو هرچه حرف بزنی و هرچه بنویسی خلاص نمی شوی چون یک تصویر در ذهنت مانده که نمی دانی با آن چه کنی. دختری که می رقصد. با مانتو و شلوار و مقنعه. دخترک می چرخد. شاید کمی عشوه هم قاطی رقصش باشد. دور و بر اتاق چند نفر افغانی نشسته اند و با خنده به رقص دخترک نگاه می کنند. دخترک هم می خندد. همه شادند. الان باورم نمی شود ولی وقتی که این صحنه ها را می دیدم با خودم فکر می کردم دختره هرزه. هر بلایی سرش بیاید حقش است. خودش خواسته. خودش. ولی بعد. دلم می خواست دخترک می مرد. خودش می خواست. فریاد می زد "ای خدا منو بکش. خدا دیگه نمی خوام زنده بمونم" اگر فیلم را دیده باشید حتماً این التماسها را هم شنیده اید. نمی خواهم شرح واقعه بدهم چون اتفاق به اندازه کافی سر و صدا کرد. حتی نمی خواهم راجع به آن دخترک دانش آموز صحبت کنم که با مقنعه ای که دور گردنش افتاده با التماس از دوربین موبایل مقابلش رو بر می گرداند. بحث دست به دست گشتن فیلم های خصوصی نیست. بحث نقد فرهنگ آبروداری در ایران است. متاسفانه در ایران بار حفظ آبرو ظاهرا ًفقط به دوش عناصر اناث خانواده افتاده. البته روی صحبت من با همه آقایان نیست. روی صحبت با آقایانی است که مساله ای برای بی آبرو کردن ناموس دیگران ندارند ولی برای حفظ ناموس خودشان به هرکاری دست می زنند از کتک زدن و زندانی کردن و داغ زدن گرفته تا بریدن سر، مثله کردن، آتش زدن و هزار و یک کار دیگر. فکر نکنید که کشتن یا نابود کردن یک انسان، آنهم کسی که با تو نسبت خونی دارد کار ساده ایست. خیر. قطعاً این کار از مردن خیلی سخت تر است. البته باید در این میان نظر از دنیا رفتگان را هم جویا شد. انصافاً بیایید همه با هم فکر کنیم. چند بار تا به حال شنیده ایم که خانواده ای آقا پسر خود را به خاطر آبرو ریزی و کثافت کاری سر به نیست کند؟ چند بار تا به حال دیده ایم که آقا پسری که به خانوم بازی شهرت دارد سیاه بخت شود و مجبور شود تا آخر عمر به تنهایی سر کند و یا از خانه فراری شود. من در تعجبم. آقا پسری که یک دختر خانوم را به اصطلاح بلند کرده به راحتی از رابطه س ک س خودش و دختر خانوم فیلم می گیرد و پس از قطع ارتباط فیلم را پخش می کند. اگر داشتن ارتباط ج ن س ی بدون ازدواج (چه دائم و چه موقت) کار ناشایستی است پس هر دو طرف باید از افشای این ارتباط هراس داشته باشند. راستی دلیل افزایش روزافزون پخش فیلمهای خصوصی روابط ج ن س ی چه دلیل دیگری جز داشتن سر نترس بعضی آقایان از افشای این ارتباط می تواند داشته باشد. متاسفانه مسائل زنان آنقدر تکراری شده که حتی در حوصله خود زنان هم نمی گنجد. سالهاست که فعالان فمینیست از زنان می خواهند که با حقوق خود آشنا شده و در جهت احقاق آن قدم بردارند. ولی من امروز فکرمی کنم که این حرفها حرف مفت است. برای حل مشکلات همه باید فکر کنند. اگر بشود این مطلب را نقدی اجتماعی بر معضلی اجتماعی به حساب آورد باید در پایان راهکاری برای حل این معضل ارائه شود. راهکارپیشنهادی من فکر کردن است. از همه خوانندگان می خواهم به این مطالب فکر کنند. کاش بشود که کمی ظرفیتهایمان را برای پذیرش حقایق را بالا ببریم.
سلام خوبی؟ ببخشید باشه معذرت حق با تو اخه می دونی چی شده من تولد وبلاگمو فراموش کردم الانم از دستم ناراحت ولی ببخشید عزیزم اخی ۱سالش تموم شد نازی کوچولوی من تولدت مبارک
خدایا وقتی به بزرگی تو فکر میکنم بزرگی آرزوهایم رو از یادم میبرم و با دلی پر از امید از تو میخونم و با قطره های اشکم تو رو صدا میزنم الهی الهی الهی خدایا کمکم کن که اگر چیزی رو شکستم دل نباشه
دیوانه ای که درد دیوانه ای که مرد بر آبرنگ تو یا شعرهای من اینجا بهشت شد با خنده طعم سیب شعر از دوست عزیزم مهدی مدرسی
زمین سردش است،چه کسی می تواند زمین راگرم کند؟ لیلی گفت خدا شعله ای به او داد سینه اش آتش گرفت خداگفت لیلی خودش را به آتش کشید لیلی گر می گرفت، خدا حظ می کرد لیلی می ترسید ،می ترسید آ تشش تمام شود مجنون سر رسید آتش زبانه کشید خدا گفت خدا مشتی خاک برگرفت از خود در او دمید،و لیلی پیش از آنکه باخبر شود ،عاشق شد سالیانی است که لیلی عشق می ورزد،لیلی باید عاشق باشد زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد،عاشق می شود لیلی نام تمام دختران زمین است،نام دیگر انسان خداگفت آزمونتان تنها همین است نزدیکتر است عشق،کمند من است و لیلی کمند خدا را گرفت خداگفت با من گفتگو کنید و لیلی تمام کلمه هایش خدا گفت ولیلی مشتی نور شد در دستان خداوند لیلی زیر درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد،گل داد،سرخ سرخ گلها انار شد،داغ داغ دانه ها عاشق بودند،دانه ها توی انار جا نمی شدند انار کوچک بود خون انار روی دست لیلی چکید لیلی انار ترک خورده را مجنون به لیلی اش رسید خدا گفت کافی است انار دلت ترک بخورد
امشب شب ارزوهاست شب لیله الرغایب خیلی وقت منتظررسیدن امشبم امشب به غیرازشب ارزوها یه شب دیگه ام هست شب تولد... خیلی دوست داشتم واست بهترین کادورو بخرم یا اولین نفری باشم که بهت تبریک می گم اما...بی خیال تولدت مبارک عزیزم خیلی دوست دارم امیدوارم یکی از بهترین روزهای زندگیت باشه گرچه تو هیچ وقت تو این وبلاگ و نمی بینی ولی من به خاطرتو اپ کردم
سلام خوبین دلم واستون خیلی تنگ شده بود چه خبر چی کار می کنین؟وای از درس ومدرسه نپرسین که بد بود اصلا از خودم راضی نبودم حالا بی خیال خودتون چه طورین زود باشین نظر بدین که دلم واستون خیلی تنگ شده ....
در کلاس ادبیات معلم گفت : فعل رفتن را صرف کن :رفتم ...... رفتی ....... رفت ساکت می شوم می خندم ولی خنده ام تلخ می شود استاد داد می زند خوب ادامه بده و من می گویم :رفت ...... رفت ..... رفت رفت و دلم را شکست همیشه برای گلی خاک گلدان باش که اگر به آسمان رسید یادش نره که ریشه اش کجاست
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخـی کاغـذی ماسـت بـخـنـد آدمک خل نشی و گریه کنی کل دنیـا سراب اسـت بخنــد آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست ! بخند
يک پسر کوچک از مادرش پرسيد چرا گريه ميکني؟ مادرش به او گفت چون من يک زن هستم پسر بچه گفت من نميفهمم . بعد ها پسر کوچک از پدرش پرسيد چرا مادر بي دليل گريه ميکند؟ پدرش تنها توانست به او بگويد تمام زنها براي همه چيز گريه ميکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل شد ولي هنوز نميدونست چرا زنها بي دليل گريه ميکنند. بالاخره سوالش را براي خداوند مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را ميداند. او از خدا پرسيد چرا زنها به آساني گريه ميکنند؟ خدا فرمود: زماني که زنها را خلق کردم ميخواستم که او موجود به خصوصي باشد. بنابراين شانه هاي اورا آنقدر قوي آفريدم تا بار همه دنيا را به دوش بکشد و همچنين شانه هايش آنقدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد. من به او يک نيروي دروني قوي دادم تا توانايي تحمل زايمان بچه هايش را داشته باشد. و وقتي که آنها بزرگ شدند توانايي تحمل بي اعتنايي آنها را نيز داشته باشد. به او توانايي دادم که در جايي که همه از جلو رفتن نا اميد شده اند او تسليم نشود. و همچنان پيش برود .به او توانايي نگهداري از خانواده اش را دادم حتي زماني که مريض يا پير شده است بدون آنکه شکايتي بکند. به او عشقي دادم که در هر شرايطي بچه هايش را عاشقانه دوست داشته باشد. حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد. هميشه تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد و به او اين شعور را دادم که درک کند : يک شوهر خوب هرگز به همسرش آسيبي نميرساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را مي آزمايد. و به او اين توان را دادم که تمامي اين مشکلات را حل کرده و با وفاداري کامل در کنار شوهرش باقي بماند. ( و در آخر به او اشکهايي دادم که بريزد ) اين اشکها فقط مال اوست. در هر زماني که به آنها نياز داشته باشد او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح بدهد چرا اشک ميريزد. خدا فرمود : ميبيني پسرم! زيبايي يک زن در لباسهايي که ميپوشد و در ظاهر او نيست. در شيوه آرايش موهايش نيست بلکه زيبايي يک زن در چشمانش نهفته است. زيرا چشمهاي او دريچه روح و قلب اوست" جايي که عشق او به ديگران در آن قرار دارد
که در اقیانوسی مسکن دارد آرام آرام
سلام زود باش زود باش دیگه من عیدی می خوام خیلی خسیسی ولی عیب نداره عیدت مبارک اینم سفره هفت سینمون امیدوارم سالی خوب همراه با معرفت(قابل توجه بعضیا)داشته باشین
Shakspear mige: ya be andazeye arezohatoon talash konin ya be andazeye talashetoon arezoo konin… Tarjome lori: age nemitooni goh bokhori… goh mikhori …. Goh bokhori مردها 3 تا آرزو دارند 1.اونقدر كه مادرشون ميگه، خوش تيپ باشن 2.اونقدر كه بچه شون ميگه، پولدار باشن 3.اونقدر كه زنشون شك داره ، زن داشته باشن وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش
تولد تولد تولدت مبارک پگاه جان عزیزم تولدت مبارک در۱۷اسفند۱۳۶۹یکی از زیباترین گل ها شکوفا شد عزیزم تولدت مبارک تولدت مبارک عزیزم
دوستان عزیز از وبلاگ تاوان عشق هم دیدن کنید و نظر بدین مال خودم
نرگس جونم عزیزم تولدت مبارک
امیدوارم همیشه شاد باشی وبخندی وبه عقشت(بابایی)برسی گلم دوست دارم یه عالمه
چنین گفت زرتشت:عاشق عشق باش ..دوست داشتن را دوست بدار ...از تنفر متنفر باش ...به مهربانی مهر بورز....واز جدایی جدا باش براي عبادت نفس خود را بفريب و با او ملايمت کن ، با زور وادار به عبادتش نکن و در زمان فراغت و نشاطش او را به عبادت گير ، مگر در واجباتي که بايد آنها را در وقتشان به جاي آوري . نهج البلاغه حکمت 69 گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده ونرده ها رو محکم گرفته که ما نیفتیم اگر شبي از شبهاي زمستاني، مسافري به اميد گرماي نگاهت به تو پناه آورد تنهايش نگذار. شايد در گرمترين روزهاي تابستان به خنکي لبخندش محتاج شوي خنده بر لب ميزنم تا کس نداند رازه من/ ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت
گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ مي فروشم به شما تا به آواز شقايق که در آن زندانيست دل تنهاييتان تازه شود چه خيالي چه خيالي مي دانم پرده ام بي جان است... خوب ميدانم حوض نقاشي من بي ماهي ست من نمي دانم که چرا ميگويند اسب حيوان نجيبي ست، کبوتر زيباست؟ و چرا در قفس هيچ کسي کرکس نيست؟ گل شبدر چه کم از لاله ي قرمز دارد؟ چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد...!!
گفتمش با تو چه مي باید كرد عکس رخساره ي ماهش را داد گفتمش همدم شبهايم كو؟؟؟؟؟ تاري از زلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را مي بوسید به من ازدور نگاهش را داد یادگاری به همه داد و به من انتظا ر سر راهش را داد یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بي سرو پايي نكنيم آري آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست من به پایان دگر نیندیشم كه همين دوست داشتن زیباست ای دوست دلت همیشه زندان من است آتشکده ی عشق تو از آن من است آن روز که لحظه ی وداع من و توست آن شوم ترین لحظه ی پایان من است... شناختنت بي گناهترين گناهم بود يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و با تو بودن آرزويم و تو را گم کردن ، پيدايش سراب بود تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي . بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد و شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم... نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم دل من دیر زمانی ست که می پندارد دوستی نیز گلی ست... مثل نیلوفر و ناز ساقه ترد ظریفی دارد بی گمان سنگ دل است آن که روا می دارد جان این ساقه نازک را دانسته بیازارد...
به که گویم غم این قصه ی ویرانی خویش
بـاهـات نبـودم برات که بودم اگه چشمات نبودم نگات که بودم هـمه ی گـفـتـنی هـام فـقط تـو بودی اگه حرفات نبودم صدات که بودم اگه پـاهـات نبودم يه راه که بودم اگه گريه نبودم يه آه که بودم تو خودت مثـل روز آفتابی هستی اگه خورشيد نبودم يه ماه که بودم می تونستی واسه من يه چاره باشی توی آسـمـون من تو تک ستاره باشی
دیدی آخرش من و گذشت و رفت ؟ از زمین قلبم و برنداشت و رفت ؟ دیدی آخرش من و دیونه کرد ؟ واسه رفتن همین و بهونه کرد ؟ دیدی اون وعده هایی که رنگی بود ؟ تمومش برای قشنگی بود ؟ دیدی اونی که دلم و بهش دادم ؟ رفت و از چشمای نازش افتادم ؟ دیدی اونی که می گفت مال منه ؟ دم آخر نیومد سربزنه ؟ دیدی خط زد اسمم و از دفترش ؟ رفت و اسفند نزدم دور سرش؟ دیدی اون نخواست برم بدرقه اش ؟ دیدی باختم توی مسابقه اش ؟ دیدی مهربونی هارو زد کنار ؟ رفت و چشمام و گذاشت تو انتظار؟ دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت ؟ گفت شاید ببینمت توی بهشت ؟ دیدی بی خبر گذاشت و رفت سفر؟ گفت بذار بمونه چشم اون به در ؟ دیدی افتاد اسم من سر زبون؟ همشون گفتن به اون نامهربون ؟ دیدی که دعاها مستجاب نشد؟ آخرم دلش برام کباب نشد ؟ دیدی لااقل نزد به پنجره ؟ که بهم خبر بده می خواد بره؟ دیدی رفت بدون هیچ سرو صدا ؟ ولی من سپردمش دست خدا ؟ دیدی بی خداحافظی روونه شد ؟ دل من وقتی شنید دیونه شد؟ دیدی آخرش من و تنها گذاشت ؟ تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت ؟ یعنی رفت اونجا آشیونه کنه؟ یا می خواست منو امتحان کنه؟ دیدی حتی اون نگفت میره کجا؟ چه بده رسمای روزگار ما دیدی خواستمش ولی من و نخواست ؟ اینم از بازیهای دنیای ماست حالا چند روزی که بدون اون چشم من خیره شده به آسمون امون از عاشقیهای چند روزه که فقط یکی تو عشقش می سوزه چه کنم خدا پشیمونش کنه ؟ یا که مثل من پریشونش کنه ؟ دیگه نمی یاد به شهر ما بهتره بسپرمش دست خدا آره آره بهتره بسپرمش دست خدا
|
About![]()
فرشته تصمیمش را گرفته بود. Archivesبهمن 1387آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 Links
عشق محبت دوستی |