دل شکسته
در کلاس ادبیات معلم گفت : فعل رفتن را صرف کن :رفتم ...... رفتی ....... رفت
ساکت می شوم می خندم ولی خنده ام تلخ می شود استاد داد می زند خوب
ادامه بده و من می گویم :رفت ...... رفت ..... رفت رفت و دلم را شکست



همیشه برای گلی خاک گلدان باش که اگر به آسمان رسید یادش نره که
ریشه اش کجاست